السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

198

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

از تدبير بدن فراغت يافت ، همه علوم را به طور اجمالى واجد مىشود و به طور بالفعل عقل مستفاد مىگردد . البته مطلب مزبور دربارهء خود وجودات جوهرى است كه وجود لنفسه دارند ، و اما عوارض و اوصاف آنها كه وجود لغيره دارند چون خودشان استقلال نداشته توصيف موضوعشان هستند ، موضوعاتشان هم عالم به آنها هستند . « 1 » ( 1 ) فصل دوازدهم : علم حضورى اختصاص به علم به خود ندارد پيش از اين گفتيم كه مجردات چون تماميت و فعليت دارند براى خود حضور دارند و به طور علم حضورى معلوم خود هستند ، حالا مىخواهيم ببينيم آيا علم حضورى مخصوص به همين قسم يعنى علم به خود است يا اين‌كه شامل علم علت به معلول و بر عكس نيز مىشود ؟ البته در صورتى كه علت و معلول هر دو مجرد باشند . فلاسفه مشاء معتقد به اختصاص هستند ، ولى اشراقيون معتقد به شمول مىباشند ، و حقيقت هم همين است . چون وجود معلول همانطور كه سابقاً گفتيم يك نوع وجود رابط و وابسته به علت است و غير مستقل و قائم به علت مىباشد و بدين حساب وقتى هر دو - علت و معلول - مجردند حتماً كه معلول به تمام وجود خود نزد علت حضور دارد و هيچ گونه حائلى ميانشان نمىباشد . و علت هم براى معلول وابسته و مرتبط به آن ، حضور داشته بدون حائل براى معلول خود ، معلوم است .

--> ( 1 ) . توضيح اين بحث را مىتوانيد در منظومه ، ص 157 و اسفار ، ج 6 ، ( چاپ جديد ) و نهاية الحكمه ، ص 230 ملاحظه كنيد .